پیامبر به خدا عرض کرد.هرچند که از گفتن شرم داشت و خدا خودش بهتر میدانست
به پیامبر گفت به مرد بگو حاجتت داده شد
در راه بازگشت مرد را دید و انچه خدابه اوگفته بود را برای مرد گفت.
دراخر از او پرسید چگونه میخواستی با خدا اعلان جنگ کنی؟
گفت دست راستم را قطع میکردم و به مردم نشا ن میدادم و میگفتم:این دستی است که به سوی "او"دراز شد ولی "او" پاسخش را نداد.
برچسب:
نویسنده: کیارش رحمانی